سفارش تبلیغ
صبا
خداى سبحان پاداش را در طاعت نهاده است و کیفر را برابر معصیت تا بندگان خود را از عذابش برهاند و به بهشت خویش راند . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :3
بازدید دیروز :22
کل بازدید :203314
تعداد کل یاداشته ها : 36
98/3/1
1:33 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
mehdiaz[220]
ی کسی دو از خدا

خبر مایه
پیوند دوستان
 
وبلاگ گروهی فصل انتظار فرزانگان امیدوار هم نفس بی معرفت افســـــــــــونگــــر منتظرظهور گل دختر دریچه ای متفاوت در دنیای وب سکوت ابدی دل نوشته های یک دختر شهید عاشق آسمونی امام مهدی (عج) تنهایی......!!!!!! مهتاب بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد. بچه مرشد! .: شهر عشق :. عکس های عاشقانه منطقه آزاد ● بندیر ● رازهای موفقیت زندگی «نجوای شبانه» دلتنگی و انتظار به همراه مهربونی پاک دیده آدمکها خادمان هیئت تعزیه خوانی حضرت ابوالفضل(ع) ده زیار ترنم نور من و خدایم... عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر) محمد قدرتی عاشقانه گروه اینترنتی جرقه داتکو من و تو پاتوق دخترها وپسرها روان شناسی * 心理学 * psychology نبض شاه تور تنها عشق منی متالورژی_دانلودکده ی مهندسی متالورژی Rikhtegari.ir true love خوش مرام سکوت عشق پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان حفاظ حب الحسین اجننی احساس ابری فقط من برای تو امیدزهرا omidezahra جوک و خنده دهاتی شمیم یار قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی کشکول فصل سکوت یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم او گردد شمامه کرمش کار ساز من گل یخ خاطرات باور نکردنی یک حاج اقا پله پله تا خدا... زیبایی سایه خدا بر کهکشانها چند کیلو امیدواری بازی بزرگان رایحه کودکی خاک خسته... شمعی برای پلوتون نشریه عطش پایگاه استخاره و پاسخگویی به مسائل شرعی بهشت نصیب تو باد طهور اکبر من و خدایم خاطرات باور نکردنی یک حاج آقا خبر آنلاین تنهایی.......

فردی تصمیم گرفت چند هفته ای در صومعه ای در نپال اقامت کند . یک روز وارد یکی از معابد صومعه شد و راهبی را دید که لبخند زنان در محراب نشسته بود.

پرسید: چرا لبخند می زنی ؟

راهب خورجینش را باز کرد ، موز فاسدی از آن بیرون آورد و پاسخ داد : چون معنای "موز" را می فهمم ، و موز را به او نشان داد و گفت : این زندگی ای است که مسیر خود را به پایان رسانده ، و از آن استفاده نشده ... و اینک بسیار دیر است.

بعد موز دیگری را از خورجینش بیرون آورد که هنوز سبز بود . موز را به مرد نشان داد و دوباره در خورجینش گذاشت و گفت : این ، زندگی ای است که هنوز مسیر خود را نپیموده، و منتظر لحظه مناسب است.

سرانجام موز رسیده ای را از خورجین اش بیرون آورد ، پوست موز را کند، با مرد تقسیم کرد و گفت:

این لحظه " اکنون " است . بدان که آنرا چگونه بی هراس زندگی کنی .

 

---------------------------- زندگی را باید از طبیعت بیاموزیم : چون بید متواضع باشیم !  چون سرو ، راست قامت ! مثل صنوبر ، صبور ! مثل بلوط مقاوم  ! مثل رود ، روان  ! مثل خورشید با سخاوت و مثل ابر با کرامت باشم …......!!!------------------------------------


85/11/10::: 8:33 ص
نظر()
  

جاوا اسکریپت