سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
درد و دل با خدا ....
بدترین مردم کسانی اند که از بدترین مسأله ها می پرسند تا دانشمندان را به اشتباه اندازند . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :37
بازدید دیروز :79
کل بازدید :83805
تعداد کل یاداشته ها : 36
2/3/91
3:46 ع
مشخصات مدیروبلاگ
 
ی کسی دور از خدا[226]
تاریخ تأسیس 1/1/1385 زندگی زیباست ای زیبا پسند *** زنده اندیشان به زیبایی رسند.

خبر مایه
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
عکس های عاشقانه وبلاگ گروهی فصل انتظار حب الحسین اجننی کشکول رازهای موفقیت زندگی true love عاشق آسمونی ترنم نور متالورژی_دانلودکده ی مهندسی متالورژی Rikhtegari.ir پایگاه اطلاعاتی و کاربردی شایگان .: شهر عشق :. دل نوشته های یک دختر شهید دریچه ای متفاوت در دنیای وب «نجوای شبانه» سکوت عشق سکوت ابدی پاتوق دخترها وپسرها ● بندیر ● من و تو قلب خـــــــــــــــــــــــــــاکی دهاتی بهترین آرزو هایم تقدیم تو باد. بچه مرشد! هم نفس من و خدایم... گروه اینترنتی جرقه داتکو حفاظ فصل سکوت فقط من برای تو خادمان هیئت تعزیه خوانی حضرت ابوالفضل(ع) ده زیار بی معرفت گل دختر آدمکها روان شناسی * 心理学 * psychology افســـــــــــونگــــر عطش (وبلاگ تخصصی ماه محرم و صفر) عاشقانه منتظرظهور یارب کی آن صبا بوزد کز نسیم او گردد شمامه کرمش کار ساز من دلتنگی و انتظار به همراه مهربونی پاک دیده گل یخ نبض شاه تور منطقه آزاد امیدزهرا omidezahra خاطرات باور نکردنی یک حاج اقا پله پله تا خدا... زیبایی سایه خدا بر کهکشانها چند کیلو امیدواری مهتاب بازی بزرگان رایحه کودکی خاک خسته... شمعی برای پلوتون نشریه عطش شمیم یار امام مهدی (عج) پایگاه استخاره و پاسخگویی به مسائل شرعی بهشت نصیب تو باد طهور اکبر من و خدایم خاطرات باور نکردنی یک حاج آقا خبر آنلاین

فردی تصمیم گرفت چند هفته ای در صومعه ای در نپال اقامت کند . یک روز وارد یکی از معابد صومعه شد و راهبی را دید که لبخند زنان در محراب نشسته بود.


پرسید: چرا لبخند می زنی ؟


راهب خورجینش را باز کرد ، موز فاسدی از آن بیرون آورد و پاسخ داد : چون معنای "موز" را می فهمم ، و موز را به او نشان داد و گفت : این زندگی ای است که مسیر خود را به پایان رسانده ، و از آن استفاده نشده ... و اینک بسیار دیر است.


بعد موز دیگری را از خورجینش بیرون آورد که هنوز سبز بود . موز را به مرد نشان داد و دوباره در خورجینش گذاشت و گفت : این ، زندگی ای است که هنوز مسیر خود را نپیموده، و منتظر لحظه مناسب است.


سرانجام موز رسیده ای را از خورجین اش بیرون آورد ، پوست موز را کند، با مرد تقسیم کرد و گفت:


این لحظه " اکنون " است . بدان که آنرا چگونه بی هراس زندگی کنی .


12/10/85::: 10:6 ص
نظر()
  

جاوا اسکریپت